صفحه 87

همین نزدیکی ها

 پشت خطوط بی حوصله و مایوس کتاب

تو را می پایم

و با چه کلمات ساده ای

تو را می خوانم

همان ثانیه ها که چیزی درونت میلرزد

و با سوزش غریبی مکث می کنی

نمی دانی چرا...

منم!

من!

پشت خط آخر از پاراگراف هفت

صفحه سفید هشتاد و هفت!

...

و تو می گذری

مثل همیشه

از خودم

از کلماتم

و ورق میزنی صفحه ی مرا

دور میشوی

و من زنده بگور می شوم

زیر آواز صفحات جدیدتر...

/ 4 نظر / 41 بازدید
کیا

امیدوارم همین پاییز تو رو جایی ببینم که بهش تعلق داری

مجید نصرتی

دوستان شک دارم نویسنده ابن وبلاگ خود میثم باقری فر باشند.شخص دیگری به جای ایشان شعرهای قدیمی شان را می نویسد.کسی رو پیدا کنید که طی سه ماه اخیر ایشان را دیده باشد یا صحبتی کرده باشد با کسی تا خلاف ادعای من ثابت شود.شماها یا نمیخواهید با این واقعیت کنار بیایید یا میخواهید با تظاهر به بیخبری در برابر خود و دیگران بیگناه جلوه کنید.

R.na

بعید میدونه بشه،مثل روز جلوی چشممه توی راه خونه مجتهدی بودیم دکترتهرانی از خدابیامرز زکریا پرسید تولد میثم نزدیکه تو میدونی چه چیزایی رو میپسنده ؟زگریا گفت اون عاشق چیزای جدیده! پس برنمیگرده چون چیز جدیدی وجود نداره

پژمان

چند ماه همه طوری رفتار کردند که انگار هیچی نشده،آقای نصرتی درست میگن.تموم کنید اداهای مسخره تون رو